«بسم الله الرحمن الرحیم»
تاریخ:قبل از سال ۱۳۰۰شمسی
مردم تو را به{ارباب علی} صدا میزنند در آن زمان دور تا دور آبادی دیوار بلندی کشیده بودند تا از حمله دزدان در امان باشند.مردم آن دیوار را {دیوار ولایتی} مینامیدند.
یک روز پسر جوان تو بالای آن دیوار رفت.دیوار تقریبا شش متر ارتفاع داشت او یک لحظه غفلت کرد و از بالای آن دیوار افتاد.کسانی که پایین دیوار بودند سریع بالای سر او رفتند دنده ها و استخوان های او شکسته شده بود.او را در حالی که بیهوش بود به خانه آوردند.
خبر به تو رسید سریع خود را به خانه رساندی جوان خود را دیدی که بیهوش در بستر افتاده است.آن زمان نه بیمارستانی بود و نه امکانات جراحی.
همسرت کنار بستر جوانش بی تابی میکرد و شیون میکشید،حال تو هم منقلب شد.از خانه بیرون آمدی و به سوی حرم محمد هلال(ع) حرکت کردی،وارد حرم شدی و به آقا چنین گفتی:{آقا!اگر پسرم را شفا بدهی،گنبدی زیبا برای حرم تو میسازم}.
آن زمان حرم،گنبدی بسیار کوچک تر داشت تو عهد کردی که اگر پسرت شفا بگیرد،گنبدی باشکوه برای این حرم بسازی.
مدتی گذشت،یک روز رختخواب خود را برداشتی و به حرم آوردی.خادمی که در حرم بود از تو سوال کرد:{ارباب!چرا رختخوابت را به ااینجا آورده ای؟}.تو پاسخ دادی:{اکنون وقت ادای نذر من است،من آمده ام گنبد را بسازم و تا گنبد ساخته نشود از اینجا نمیروم}.
آری،پسر تو شفا گرفته بود…
کار ساختن گنبد شروع میشود،معماری از کاشان را خبر کرده ای،کارگران هم آمدند،همه ی مقدّمات کار را فراهم میکنی،عدّه ای از مردم هم برای کمک می آیند.
سرانجام کار ساختن گنبد به پایان میرسد،بعدا هم این گنبد با کاشی های فیروزه ای، زیبایی بیشتری میگیرد و دل های آسمانی را به سوی خود میکشد.
برشی از کتاب فرزند علی(ع) به قلم دکتر مهدی خدامیان.
حرم مطهر حضرت محمد هلال بن علی (ع)