راوی:

زهرا داروغه

نویسنده:

مجله نبات کوچولو

آوا پردازی و میکس:

پایگاه اطلاع رسانی هلال

مناسبت

کودکان

قصه عید قربان(داستان کودکان)

7:50

تاریخ :1405/03/08

راوی:

زهرا داروغه

نویسنده:

مجله نبات کوچولو

آوا پردازی و میکس:

پایگاه اطلاع رسانی هلال

مناسبت

کودکان

قصه عید قربان(داستان کودکان)

مدت زمان : 7:50

تاریخ :1405/03/08

موضوع : کودکان

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. سال‌ها پیش یکی از پیامبر‌های خوب خدا که اسمش حضرت ابراهیم بود با هاجر همسرش و پسرش اسماعیل زندگی می‌کرد. در یکی از شب‌ها حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب دید که فرشته‌ای نزدش آمد و فرمود: خداوند متعال از تو می‌خواهد تا اسماعیل فرزند خود را برای من قربانی کنی. حضرت ابراهیم علیه السلام بسیار وحشت‌زده از خواب بیدار شده و با خود فکر می‌کند که آیا این خواب دستوری از سمت خداست و یا وسوسه‌ای از جانب شیطان! اما دوباره دو شب پشت سر هم در خواب به او وحی می‌شود که تو باید در روز دهم ماه ذی‌الحجه برای رضایت خداوند مهربان تنها فرزندت یعنی اسماعیل را به منا که یک کوه در نزدیکی مکه بوده ببری و او را قربانی کنی. وقتی این خواب تکرار می‌شود حضرت ابراهیم متوجه می‌شود این ماموریتی است از جانب خدا که باید انجام دهد.

ما را در این پادکست ها حمایت کنید