در حالى که حضرت زهرا علیهاالسلام در وفات پدر گریه و زارى مینمود و امام على علیهالسلام مشغول مقدمات کفن و دفن بود، خبر رسید گروهى از مسلمانان در سقیفه بنى ساعده انجمن تشکیل دادهاند تا درباره جانشین پیامبر تصمیم بگیرند! این خبر تکان دهنده در اوج بحران و غم و اندوه، فکر آنها را مشوش و مختل نمود و آنان را در مقابل عمل انجام شدهاى قرار داد.
على بن ابیطالب علیهالسلام تصمیم گرفت با ابوبکر بیعت نکند تا بدین وسیله مخالفت خود را با حکومت وى ابراز کرده و مردم را متوجه نماید این عمل بر خلاف دستور پیامبر است. از طرف دیگر آنها دیدند که همه بیعت کردهاند جز على علیهالسلام و بستگانش. با خود گفتند که حکومتشان بدون بیعت اهل بیت استحکامی ندارد. از این رو تصمیم گرفتند هر گونه که شده، از امام على علیهالسلام بیعت بگیرند. دنبال آن حضرت فرستادند و از او خواستند که براى بیعت در مسجد حاضر شود، ولى حضرت امتناع نمود. عمر بن خطاب خشمناک گردید و به اتفاق خالد بن ولید و قنفذ و گروه دیگرى رهسپار خانه زهرا شدند.
عمر در خانه را کوبید و گفت: یا على! در را باز کن. حضرت فاطمه با تن رنجور پشت در آمد و فرمود: اى عمر! با ما چکار دارى! عمر بانگ زد: در را باز کن وگرنه خانه را آتش میزنم.فاطمه گفت: اى عمر! آیا از خدا نمیترسى! میخواهى داخل خانه من شوى؟ عمر از تصمیمش منصرف نگردید. هنگامی که دید در خانه را باز نمیکنند گفت: هیزم بیاورید تا در خانه را آتش بزنیم. در باز شد، عمر خواست وارد خانه شود. حضرت زهرا ضجه و فریاد زد: «یا ابتاه یا رسول الله» در این جا بود که با پشت شمشیر به پهلویش زدند و با تازیانه بازویش را سیاه کردند تا دست از دفاع بردارد.
سرانجام على بن ابیطالب علیهالسلام را دستگیر کردند که به جانب مسجد ببرند. در این مبارزه نابرابر طفل فاطمه سقط شد