پویا کوچولو یک پسرِ خیلی بازیگوش است. او تازه دو ساله شده. پویا دنبال یک مداد شمعیِ آبی و براق میگردد تا نقاشی بکشد.
او با خنده گفت: «میخوام یه صورتِ خیلی بامزه بکشم!» بعد هم بینیِ کوچکش را با خوشحالی تکان داد و خندید.
پویا به قفسه نگاه کرد. قفسه خیلی بالا بود، انگار توی آسمان بود! او پرسید: «مداد قشنگم، تو اون بالا قایم شدی؟»