ای پسر علی!
ای هلال درخشان آسمان امامت!
امروز، دل ها نه فقط برای تو،
بلکه برای امام جعفر صادق(ع) نیز میتپد…
و اشک ها بی وقفه بر گونه ها جاریست…
گویی تمام ذرات این حرم نورانی،
لباس عزا بر تن کردهاند و نوای غم از هر گوشهای به گوش میرسد.
قدم به صحن میگذارم…
هوایی آکنده از عطر گلاب و حزن، ریه هایم را پر میکند.
نگاهم به گنبد فیروزهای شما میافتد
که در زیر آسمان گرفتهی امروز، غریبانه میدرخشد.
گلدسته ها سرافکندهاند…
زمزمهگر قصهی غربت آلمحمد (ص).
صدای روضه خوان از بلندگوها میپیچد
و دل را به آتش میکشد…
زائران با چهره های غمگین
و چشمانی اشک بار، در گوشه و کنار صحن نشستهاند
و با صاحب عزا، امام زمانشان نجوا میکنند…
گویی هر کدام، قصهای از دلتنگی و غربت دارند
و امروز، در جوار فرزند پاک امیرالمؤمنین(ع)،
آن را با اشک و آه بیان میکنند.
به سوی ضریح مطهرت میروم…
دست هایم را بر پنجره های مشبک میگذارم
و با دلی شکسته میگویم:
تو را واسطه میکنم تا این غم را به محضر جد غریبت برسانی…
در میان این جمعیت عزادار،
کودکانی با چشمان معصومشان به اطراف مینگرند…
شاید معنای عزا را ندانند،
اما حزن فضا دلهای کوچکشان را هم گرفته است.
پیرمردانی با قامت خمیده و دستان لرزان،
زیر لب دعا میخوانند و اشک بر محاسن سفیدشان میچکد…
جوانانی با چهره های درهم،
گویی سنگینی این مصیبت را بر دوش خود احساس میکنند…
امروز، حرم تو نه فقط یک مکان مقدس، بلکه دریایی از غم است…
موج های اشک و آه در آن جاریست…
و هر زائری، قطرهای از این دریای بیکران.
ای پسر امامه! ای نور چشم مرتضی!
در این روز حزن و ماتم، ما را دریاب…
شفاعت ما را نزد بابای غریبت بنما
و تسلی بخش دل های داغدارمان باش…
این اشک ها، این ناله ها،
همه نشانی از عشق و ارادت ما به شماست…
باشد که این عزاداری ها،
مرهمی باشد بر قلب نازنین امام زمانمان
و ما را از یاران راستین شما قرار دهد…
در زیر این آسمان غمگین،
تو همچون نگینی درخشان،
یادآور مظلومیت و حقانیت خاندان پیامبری…
و اینجا، در سالروز شهادت رئیس مذهب تشیع،
این درخشش، رنگی از اندوه به خود گرفته است…
در کنار اشک ها، ناله ها و در جوار تو ای هلال درخشان…
اما می دانم این لحظات نیز سپری میشود…
و من باید با کوله باری از اندوه
ولی قلبی پر از عشق، از این آستان دور شوم…